چند مورد کوتاه - تاریخ: 1402/6/7 ساعت: 13:02
این ماه رفتم باشگاه ثبت نام کردم و سعی کردم خودم برای خودم برنامه از اینترنت به صورت رایگان پیدا کنم تا در هزینه هام صرفه جویی بشه، دو روز از برنامه رو پیش رفتم و چنان کوفتگی زیادی گرفتم که نگو و نپرس... کمر دردم هم خیلی بیشتر شد. از طرفی به خاطر تایپ مطلب هم مجبور شدم زیادی پشت میز بشینم و این موضو...
عشق بورزیم - تاریخ: 1402/5/27 ساعت: 20:24
این روزها تلاش می کنم تا آروم باشم، تا به خودم کمک کنم و چیزهایی خوبی که در تنهایی هست رو ببینم. سعی می کنم پیامی رو که باید از این زندگی و این شرایط به من برسه رو بفهمم...گاهی وقت ها حالم خوب میشه اما بعد در اثر شنیدن برخی اخبار یا دیدار با بعضی افراد، دوباره حالم بد میشه و حس های خوبم رو از دست می...
دخل و خرج - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 14:55
مدتیه که دیگه دخل و خرجم به هم نمی خوره؛ می دونم که این روزها به خاطر تورم و گرانی خیلی ها با این مشکل مواجه هستند اما واقعا خیلی سخته... برای این که بتونم اموراتم رو جفت و جور کنم دنبال کار گشتم اما وقتی سن آدم بالا میره خیلی از فرصت ها رو از دست میده، یک سری از فرصت های کاری هم به خاطر مشکل کمرم و...
سر و صدا - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 14:55
خیلی وقت ها دلم می خواد کسی باشه که بشینه پای حرف هام. نه این که کاری بکنه، فقط گوش بده!... شاید این وبلاگ بتونه این درد رو درمان کنه. حتی اگه کسی نخوندش باز هم یه جورهایی انگار حرف هام رو زدم و احساساتم رو آروم کردم.**امان از دست ساختمون های مشترک امروزی یا همون آپارتمان!... هرچند که خونه من در یک ...
می خوام قوی تر بشم - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 19:54
از شخصیت فعلی خودم خسته شدم، باید تغییرش بدم... بیشترین غصه من از اینه که بدون هیچ استفاده ای دارم روزهام رو شب می کنم.... تنها کار مفیدم گوش دادن به کتاب های صوتیه....با این روش به کجا می خوای برسی؟ بسه دیگه دختر این روند بیهودگی رو همین جا متوقفش کن...برنامه ای که دارم و امیدوارم موفق بشم شامل این...
هیجان سفر خیالی به کنیا - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 19:54
قایق سواری و پرنده نگری در دریاچه نایواشا و دیدن حیوانات جزیره10 کیلومتر دوچرخه سواری در کنار حیوانات در نشنال پارکدیدن قبیله ماسایی و رقص با مردمان خونگرمشانسافاری در نشنال پارک ماسایی مارا برای دیدن مهاجرت بزرگسافاری در حیات وحش ناکارو، دیدن فلامینگوها و کرگدن های سفید جنوبی و کلی حیوانات دیگهدیدن...
- تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 19:54
*اول از همه در مورد پست قبلی یه توضیحی رو بدم:دوستان گلم می دونم که رفتن به همچین تورهایی نه تنها برای من بلکه حتی برای تمام کسانی که باهاشون فامیل، دوست و همسایه هستم هم غیرممکنه، بنابراین من با تصور این که میشه همچین جایی رفت و با تصویرسازی جاهایی که می تونستم ببینم کلی ذوق می کنم و خیلی حالم خوب ...
شروع دوباره مثبت اندیشی - تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 15:17
دو روزه که سعی می کنم افکارم رو کنترل کنم. نسبت به افکار و احساساتم در هر لحظه آگاه هستم و دقت می کنم که هر وقت فکری ناراحت کننده و موجی از افسردگی به طرف بیاد اون رو با یک فکر مثبت جایگزین کنم و اگر نتونستم این کار رو بکنم چند بار خودم تکرار می کنم که: «همه چیز درست میشه». تا اینجای کار این نوع از ...
کلافه شدم - تاریخ: 1400/1/13 ساعت: 6:46
بعضی وقت ها اونقدر حرف توی دلم زیاد میشه که نمی دونم چیکار کنم، مثل امروز... اما خب من تنها گزینه ای که برای حرف زدن دارم اینجاست!... خیلی خوبه که کسی باشه حرفهای آدم رو گوش کنه... خواهرهام هر کدوم ساز خودشون رو میزنند و خب من هم ساز خودم رو... وای خ
رئیس - تاریخ: 1400/1/13 ساعت: 6:46
مدتیه کارم توی شرکت به حدی زیاد و شلم شوربا شده که نمی تونم از جام تکون بخورم، اما چیزی که بیشتر از همه اذیتم میکنه بدرفتاری های آقای رئیسه، انگار هرچه پیرتر میشه بدپیله تر میشه!! توهین و تحقیر میکنه، انتظارات زیاد داره، وقتی باهات حرف میزنه احساس می
ترس - تاریخ: 1400/1/13 ساعت: 6:46
ترس برادر مرگه! چند روزیه که ترس افتاده به جونم!... درست از اون روز که خواب ترسناک دیدم.... یعنی در اون حد که چراغ رو روشن بگذارم بخوابم!... اما دیروز فقط یه چراغ خواب رو روشن گذاشتم و به خودم یادآوری کردم که تفاوت شب و روز فقط در نبود نوره و هیچ چیز
قانون جذب رفاه و سلامتی - تاریخ: 1400/1/13 ساعت: 6:46
چند وقت پیش خوندن کتاب «قانون جذب رفاه و سلامتی» رو شروع کرده بودم ولی چون بعدش کتاب جالب تری دستم رسیده بود، مطالعه اون رو متوقف کرده بودم، حالا دو سه روزه که خوندن این کتاب رو از سر گرفتم. کتاب خوبیه و دیدگاه های تازه ای از زندگی بهم میده اما چیزی
منِ پولدار... ! - تاریخ: 1400/1/13 ساعت: 6:46
سلام به همگی اول از همه از ویولونم بگم که هنوز هم نتونستم ازش پس بگیرم، میگه «مگه تا حالا توی خونه یه گوشه انداخته بودیش طوری میشد که الان اینقدر دنبالشی؟!...» میگه «مگه زندگیت لنگ این ویولونه؟!»... هر چی هم بهش میگم که آخه علت این که نه پسش میدی نه
دعا نویس - تاریخ: 1400/1/13 ساعت: 6:46
این روزها استرس زیادی داشتم چون خواهرم با این که دو بار جراحی شده و دو سری شیمی درمانی شده اما حالش خوب نشده و دوباره مشکل داره... دو سه روز دیگه باز هم می خواد شیمی درمانی رو شروع کنه و بعد از شیمی درمانی باز هم جراحی بشه... لطفا برای سلامتیش دعا کن
الگو - تاریخ: 1400/1/13 ساعت: 6:46
مرتب میگم زندگی عجیبه! و جالب این که زندگی عجیب تر هم میشه!!... شاید دارم عجیب بودن رو به عنوان یه واقعیت می پذیریم و شرایط رو سخت تر می کنم... یه مدتیه که همه اش دارم پول از دست میدم، اولش از بورس شروع شد و همینطوری داره ادامه پیدا می کنه، البته دیگ
جراحی - تاریخ: 1400/1/13 ساعت: 6:46
خب انگار این دفعه نوبت منه که برم زیر تیغ جراحی!... چند تا دکتر رفتم و حتی پیش شکسته بند هم رفتم ولی نتیجه این شد که وضعیتم خیلی خطرناکه و هر لحظه با کوچکترین فشاری ممکنه نخاعم قطع بشه!... حالا دنبال پزشکی هستم که دررفتگی یا همون جابجایی مهره کمر من
مادر - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 1:50
روز چهارشنبه، مادر رو به خاطر شرایطی که داشت و برای انجام ام آر آی دوباره به بیمارستان بردم، خدا رو شکر که به اندام های داخلی بدنش آسیبی وارد نشده بود و همه چیز در ستون مهره ها خلاصه میشد، اما خب آنچه
خسته ام - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 1:50
دوست ندارم بیام از مشکلات بگم اما این روزها توی شرایط سختی هستم، البته به خاطر اون بیماری مشکوک و ترسناک حال خیلی هامون خوب نیست و چشم امیدمون به خدا و رحمتشه...مادر خیلی بی قراری و بی تابی میکنه و نگ
درد - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 1:50
هر بار که مادر گرفتار توهم میشه انرژیش چند برابر میشه و میخواد بلند شه راه بره اما کمرش بهش اجازه بلند شدن نمیده، با این حال چون توی دنیای دیگه ای داره سیر میکنه متوجه علت ناتوانیش نمیشه. خودش رو توی
ماجرای شروع سال - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 1:50
امسال برای من سال متفاوتی شد. علاوه بر کرونا و بیماری مادر، گرفتار چیزی شدم که به نظر اصلا خوب نمیاد اما من خوشحال، آرام، صبور و شکرگزارم. اولین پنجشنبه سال ۹۹ از پرستار مادر خواستم پیش مادر بمونه تا